نهاد سبز طراوت   

بهار به همه ی شما عزیزان مبارک باد

*

نهاد سبز طراوت

*

تو آمدی و شکفتن نصیب ایمان شد

حصار تیره شبانم ستاره باران شد

نهاد سبز طروات، امید چلچه ها

وجود تشنه ی دشت از تو سبزه زاران شد

تو آمدی و نم ِ سوگنامه ها خشکید

شکوفه سر زد و لبخند شاخه ساران شد

طنین هلهله ی روز نو بلندی کرد

قدم تو ماندی و در کوچه ها بهاران شد

و کاش دست رهایت به باغ من برسد

که از تلاوت تو شاخه ها شکوفان شد

ز برگه برگه ترا قطره قطره برچیدم

و پاره های تو در دست تشنه قرآن شد

*

*

لینک
سه‌شنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸۸ - کریمه ملزم پرکار

   روز زن مبارک   

سلام حضور همه دوستانی که این در را باز می کنند.

روز جهانی زن را به همه ی زن های آسیا و کشورم تبریک می گویم و این چند تکه سروده ی تازه ام را برای شان اهدا می نمایم:

*

*

زن   یار   و   مدد گار  و  ندیمِ  مرد است

در رنج و خوشی و غم، سهیمِ مرد است

آنسو تر    از   اندیشه     فدا کار   بود

لیکن به  سرش  چادرِ  بیمِ   مرد است

*

از جهلِ قبیله  زن به خون  تر  میشه

صد برگِ  دلش همیشه  پر پر  میشه

تحقیر  چرا    به  زن  روا  می  داری ؟

والاتر از این چیست که ( مادر ) میشه

*

زن دهکده ی محبتِ   نابِ  خداست

تصویرِ نمادِ  عشق  در قابِ  خداست

روشنگرِ  آهنِ  شب  و  تاریکیست

در ملکِ حیاتِ  مرد   مهتابِ خداست

*

*

لینک
دوشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸۸ - کریمه ملزم پرکار

   لهجه ی تفنگ   

سلام خدمت همه دوستان گرانقدری که این در را باز می نمایند.

معذورم که دیر دیر سروده ای می گذارم.

این هم تازه ترین سروده ام :

*

لهجه ی تفنگ

*

اقلیم وطن باز پر از گرد و شمال است

آوازه ی سیلاب بلا از سر سال است

از حیله ی رنگین سیهکار  هویداست

در لهجه ی توفان تفنگش چه خیال است

باز  آفت  آتش  به   دل باغ   سرآید

هنگامه ی سرخی که سیاهیش کمال است

این  کام بلا   باز  اگر   باز  شود  باز

خشک و تر باغ وطنم جمله حلال است

ترفند سیه سرمه نهاده ست که یکسر

گوش همه بسته ست، زبان همه لال است

یک گوشه ز آفتکده ی جنگ سرودم

این قصه اگر باز شروع گشت، کشال است

*

*

 

 

 

لینک
پنجشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸۸ - کریمه ملزم پرکار

   هستی ی ابر   

   سلام خدمت همه عزیزانی که پیوسته این دروازه را باز می کنند.

   چندی در سفر بودم و مدتی هم مریضی ی شدیدی عاید حال کمپیوترم  گردیده بود تا بالاخره هستی خود را به ما و شما بخشید و ناگزیر جایش را با کمپیوتر جدید پر کردم.

  این هم تازه ترین سروده ام که پیشکش شما عزیزان می کنم:

*

            هستی ی ابر

*

وه   که ابر تیره  باز  آهنگ  باران می کند

قطره قطره ناله اش را تیت و پاشان می کند

می خرامد  ساده ساده  تا  از آهنگ نسیم

خویش را می بارد،  اینجا را گلستان می کند

بیشه ها را بسته می شوید  ز  گرد روزگار

آب رحمت  بر لب  خشک  بیابان می کند

آذرخش از  خشم آتشبار    قمچین می زند

این غبار آگین، جگر را زیر دندان می کند

می رود از خویش تا خورشید، روشن بشکفد

بخت خود تاریک و عالم را درخشان می کند

خوبتر بنگر ،   غبار  قلب  تنگ  آسمان

هستی ی خود را به ما و عشق گریان می کند

*

*

*

لینک
دوشنبه ٢۳ آذر ،۱۳۸۸ - کریمه ملزم پرکار

       

*

          باغ در پاییز

*

شهر دل باغ که افسرده است

دلهره ها دامنی گسترده است

لرزه تنی مال درختان شده

خشم خزان آمده پایان شده

رنگ و رخ باغ پریده دگر

دارد از اندیشه ی سرما اثر

مار  خزان زود  خزیده  مگر

هر چه نبات است  گزیده مگر

چلچله ها رفته  قناری  کجاست

گلشن  زیبای  بهاری   کجاست

شاخه غم خشک خودش را نواخت

برگ، پریشان شد و با مرگ ساخت

نغمه  فرو مُرد  ز پهنای  باغ

شور  و نشاطی  ننمایی سراغ

هست خزان پشت سرِ هر بهار

همّـت  والا  به  امید   استوار

*

*

 

 

لینک
چهارشنبه ۱ مهر ،۱۳۸۸ - کریمه ملزم پرکار

   پهنای غروب   

اهدا به روح پاک همسرم

*

      پهنای غروب

*

روزن دل را گشودم خاطراتت باز شد

فلم  رنگارنگ  عمر از  اولش آغاز شد

لحظه های تلخ تنهایی مرا تک تک نواخت

تا نوار  آشنایی ها ز سر دمساز شد

از دهِ  امید ها  تا شهر  سرما  آمدی

کوچه از بال پرستو  محرم  پرواز شد

خانه ی ما محفل سرمایه های مهر بود

حاصل عشق من و تو  کودکان ناز شد

*

ناگهان فریاد تیر از باغ الفت سرکشید

طوطی شیرین کلام بخت بی آواز شد

دست مرگ از آشیان ما ترا با خویش برد

هرچه بود از ساز خوشبختی به ما ناساز شد

آفتاب ما به پهنای غروبی غوطه زد

روز ما با ظلمت و بیچاره گی همراز شد

*

*

لینک
شنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸۸ - کریمه ملزم پرکار

   درام خاموشی   

*

            درام خاموشی

*

به کوچه های دلم ازدحام خاموشی ست

فضای سرد سکوتم دوام خاموشی ست

گلوی مرغ  سعادت  انیس  سرمه شده

که ضربه های زمان نیز  رام خاموشی ست

همیشه  یاورکان  سکوت  می  گریند

به صحنه های حیاتم درام خاموشی ست

ز باغ زمزمه ام  صبح  و  مرغکان رفته

دوام تشنگی و زنگ شام خاموشی ست

صدای مهر  غنوده به  تخت حنجره ها

نصیب سالک بختم  مقام خاموشی ست

چو عاقبت به نگاه تو می کند  وصلم

در احتفال دلم  احترام خاموشی ست

*

*

 

لینک
دوشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸۸ - کریمه ملزم پرکار

   بذر جهل   

سلام و عرض ادب خدمت همه عزیزان !

از این که بعد از مدت طولانی دست رسی به انترنیت یافتم از همه معذرت می خواهم.

این هم سروده ی تازه ام زیر نام:

*

                         بذر جهل

*

از فرا خوان ِ غمی دل باز طوفان می کند

آسمان تار چشمم  میل باران می کند

خامه می گرید مرا در بستر  کاغذ مدام

حجم درد  ملتم را  آه و افغان می کند

ناله ی بی سرپناهان سر کشد تا آسمان

قتل عام دیگری فوج  زمستان می کند

چشم کودک با صدای اسلحه وا می شود

بازی بازی همره ی ابزار شیطان می کند

اینطرف تر ها جوانان را جهان، آسایش است

نوجوان میهنم  را  غصه مهمان می کند

بانوان  با  پرده ی شوم  تعصب  ناگزیر

می دهد سر آن که همت کرده عصیان می کند

دزد ها  بر  قفل های کشور  ما   حاکمند

ماجرا را پاسبان خانه پنهان  می کند

حاصلات مزرع ما  آتش است و انفجار

بذر جهل از بس خشونت را فراوان می کند

*

*

*

لینک
چهارشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸۸ - کریمه ملزم پرکار

   با نام تو   

حضور یکایک شما عزیزان سلام و عرض ارادت دارم.

این هم غزلی که تازه سروده ام:

*

با نام تو

مهر گل کرد از طلوعی، غنچه ها خندان شدند

تا نسیمی جلوه گر شد شاخه ها رقصان شدند

بوی مستی آنقدر  بالا  شد از  گلپونه  ها

قطره  قطره  ابر  ها در بیخودی باران شدند

رمز و سحرِ گشته پنهان زیرِ سترِ سردِ خاک

با زبانِ سبزِ سبزه  هر طرف عُریان شدند

استخوانِ باغ دیگر بی نمود و خسته نیست

تا که پیدا شد طراوت، شاخه ها پنهان شدند

هر چه می بینم کنون عکسِ ترا دارد به خود

جمله با نورِ تجلی ی رخت یکسان شدند

آیه آیه در گل و باغ و چمن می خوانمت

این همه در چشمِ من گنجینه ی قرآن شدند

 ریشه زیرِ خاکِ خسته همچو ملزم تشنه بود

قطره  ها  با نامِ  تو  از  آسمان  پایان  شدند

 

لینک
شنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸۸ - کریمه ملزم پرکار

   لبخند مهر   

*

بهار تان مبارک عزیزان!

*

                لبخند مهر

*

باز روی شاخه موجِ نسترن روییده است

دخترِ شوخِ نسیمش تا سحر بوییده است

از سرودِ  آبشار  و ناله های مرغکان

مجلس انس و طرب روی زمین گردیده است

چهچه ی مرغان بلند و چک چکِ برگ است و باد

روحِ نا آرامِ مستی بین شان رقصیده است

ساز و آوازِ قناری نغمه پردازِ دل است

از چکاوک هم سرودِ آرزو بشنیده است

باد، مست و شوخ و گستاخ آمده هر لحظه ای

از دهانِ  غنچه   عطرِ آرزو را چیده است

از حریرِ‌ بوسه هایی پر کشد اوراقِ گل

سبزه ها از جام دستی جرعه ها نوشیده است

پرتوِ لبخندِ مهرش جوهرِ  هستی  فزاست

هر دو عالم بر شکوهِ‌  عشقِ او بالیده است

*

*

*

لینک
چهارشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸۸ - کریمه ملزم پرکار